خرید بک لینک

درباره سایت

خاطرات شیرین زندگی کودکانه

باسلام خدمت دوستان گلم خیلی خوش اومدید به وبلاگ خودتون امیدوارم که تونسته باشم با داستانهای خنده دارو واقعی بخنندونتمتون راستی عزیزانم نظریادتون نره خوشحال میشم منو بانظراتون خوشحال تر کنید از دوستانی که میخوان باهم تبادل لینک داشته باشن منو به عنوان خاطرات شیرین زندگی کودکانه لینک کنند بعد بیان بگن به چه اسمی ثبتشون کنم موفق باشید دوستان خوبم اینم اایمیلمه خواستید میتونید اد کنید[email protected]

 

شاعر دنیا من اگه بودم آعاز شعرم با کلام پدرم بود

عشق تو صحرا اگه من بودم آب حیاتم توی دست پدرم بود

برچسب: پدرم, نویسنده: علیرضا تاريخ: جمعه 24 آبان 1392 ساعت: 12:50

برترین ها:با توجه به استقبال شما خوانندگان از مطالب درج شده با عنوان "اعتراف صميمانه سوتي ها" و اعترافات شما خوانندگان در بخش نظرات کاربران، تصميم گرفتيم گزيده اي از مطالب ارسالي شما در بخش نظرات را با نام ارسال کننده در اين مطلب درج کنيم.

من: دیروز داشتم بایکی حرف میزدم .گف می دونی تو مصر 74 نفر تو یه مسابقه فوتبال مردن؟
گفتم بابا این مصریا دیوونن مگه ندیدی چه بلایی سر این قذافی بد بخت اوردن؟
اونم نه گذاشت ونه برداشت گف :قذافی تو لیبی بود نه تومصر
منم هیچی نگفتم.خب چیزی نداشتم بگم.

سرو: من وقتی بچه بودم عادت داشتم با تنها خواهرم که دوسال ازم بزرگتره بخوابم ،بعضی شبها هم مایعات زیاد می خوردم و خواب دریا رو می دیدم بیچاره خواهرم ! صبح که از خواب بیدار می شدم خواهرم می گفت باز منو خیس کردی و من قیافه حق بجانب می گرفتم و می گفتم تو خودتم خودتو خیس کردی نگاه کن به شلوارت ببین تا کجا خیس شده ...
لامصب کلیه هام مثل ساعت کار می کرد!!!

برچسب: اعتراف صمیمانه سوتی ها!, نویسنده: علیرضا تاريخ: سه شنبه 7 آبان 1392 ساعت: 20:56

دلتنگ كه باشي حتي يه تشابه اسمي هم داغونت ميكنه...

..........

وقتی تو نیستی...هیچ دری به رویم باز نیست ، جز در پاکت سیگار....!!!

برچسب: عاشقانه ترين متن, نویسنده: علیرضا تاريخ: سه شنبه 7 آبان 1392 ساعت: 20:31

ازدواج مجازی

برچسب: کارتون روز, 20درصد ازدواج ها در فضای مجازی!, نویسنده: علیرضا تاريخ: دوشنبه 6 آبان 1392 ساعت: 21:55


روزی مرد کوری روی پله های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را
 
در کنار پایش قرار داده بود روی تابلو خوانده میشد: من کور هستم
 
لطفا کمک کنید

برچسب: امروز بهار است, ولی من نمیتوانم آنرا ببینم !!!!!, نویسنده: علیرضا تاريخ: يکشنبه 5 آبان 1392 ساعت: 18:59

جوانے نزد شیخ حسنعلے نخودکی آمد و گفت : سـه قفل در زندگی ام وجود دارد و سـه کلید از شما مےخواهم. قفل اول اینست کــه

برچسب: پندو اندرز, نویسنده: علیرضا تاريخ: شنبه 4 آبان 1392 ساعت: 14:00

شخصی بود که تمام زندگی اش را با عشق و محبت پشت سر گذاشته بود و وقتی از دنیا رفت همه می گفتند به بهشت رفته است. آدم مهربانی مثل او حتماً به بهشت می رفت. در آن زمان بهشت هنوز به مرحله کیفیت فراگیر نرسیده بود. استقبال از او باتشریفات مناسب انجام نشد دختری که باید او را راه می داد نگاه سریعی به لیست انداخت و وقتی نام او را نیافت، او را به دوزخ فرستاد. در دوزخ هیچ کس از آدم دعوت نامه یا کارت شناسایی نمی خواهد، هرکس به آن جا برسد می تواند وارد شود…

برچسب: داستان کوتاه با عشق زندگی کن, نویسنده: علیرضا تاريخ: پنجشنبه 2 آبان 1392 ساعت: 22:11

توي كشوري يه پادشاهي زندگي ميكرد كه خيلي مغرور ولي عاقل بود

يه روز براي پادشاه يه انگشتر به عنوان هديه آوردند ولي رو نگين انگشتر چيزي ننوشته بود و خيلي ساده بود 
شاه پرسيد اين چرا اين قدر ساده است ؟
چرا چيزي روي آن نوشته نشده است ؟ 
فردي كه آن انگشتر را آوره بود گفت: من اين را آورده ام تا شما هر آنچه كه ميخواهيد روي آن بنويسيد
شاه به فكر فرو رفت كه چه چيزي بنويسد كه لايق شاه باشد و چه جمله اي به او پند ميدهد؟
همه وزيران را صدا زد وگفت 
وزيران من هر جمله و هر حرف با ارزشي كه بلد هستيد بگوييد
وزيران هم هر آنچه بلد بودند گفتند

برچسب: هر اتفاقی میفتد به نفع ماست(داستان), نویسنده: علیرضا تاريخ: پنجشنبه 2 آبان 1392 ساعت: 22:03

صفحه بندی